قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1508
تاريخ الفي ( فارسى )
مىبود تا آنكه به عراق رسيد و از آن بيمارى شفا يافت ، و من نيز در بغداد از آن مرض استخلاص يافتم . القصّه ، چون مأمون دانست كه از آن بيمارى جان به سلامت نمىبرد اعيان و اكابر را طلب داشته به حضور پسرش ، عباس ، برادر خود ، ابو اسحاق بن هارون الرّشيد [ را ] ، كه ملقّب به معتصم بود وليعهد خلافت گردانيد و به اين مضمون نامه به اطراف و اكناف عالم نوشت و معتصم را به اخلاق پسنديده وصيّت فرموده گفت : اى برادر ، بايد كه ملازم باشى پيمان خداى ، جلّ جلاله ، و ذمّهء پيغمبر او ، صلّى اللّه عليه و آله ، [ را ] تا قيام نموده باشى به حقّ خداى ، سبحانه و تعالى ، در ميان بندگان و بايد كه طاعت خداى ، سبحانه و تعالى ، را بر معصيت او اختيار كنى و رعايت رعايا كه ودايع الهىاند ، بر ذمّهء همّت خود واجب شناسى و فرزندان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نيكو دارى و از بدى ايشان درگذرى و حقوق ايشان را به ايشان رسانى . بعد از آن فرمود : اى ياران ، بدانيد و شاهد باشيد كه من به يگانگى خداى ، سبحانه و تعالى ، و به روز حشر و نشر و بهشت و دوزخ و به جميع آنچه پيغمبر ما ، صلّى اللّه عليه و آله ، از نزد حقّ ، سبحانه و تعالى ، بر خلقان آورده اقرار دارم و ايمان آوردم ، و من بندهء گناهكارم . اميد مىدارم و مىترسم مگر كه ياد مىكنم عفو خداى تعالى را . پس هرگاه بميرم چشم مرا بپوشانيد و مرا بر اين تخته بخوابانيد و غسل من نيكو كنيد . پس شكر كنيد حقّ ، سبحانه و تعالى ، را بر آن كه ما را و شما را از امّت محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، گردانيد . بعد از آن ، مرا بخوابانيد بر تخت من و به شتاب بريد مرا . و نماز گزارد بر من كسى كه به من نزديك باشد به حسب و به نسب و بزرگتر باشد به سال . و بايد كه در نماز من پنج تكبير بگويد . پس با من در قبر كسى فرود آيد كه نزديكتر باشد به نسب من و حمد حقّ ، سبحانه و تعالى ، و تسبيح و تمجيد او بسيار بگويد . پس مرا بر جانب راست روى به قبله درنهيد و بگشاييد كفن را از سر و پاى من . پس برداريد لحد را و بيرون شويد از نزد من و مرا به خداى بىنياز بسپاريد و خير گوييد اگر دانيد كه خير كردهام و از شرّ نگوييد بلكه خاموش باشيد كه به هرچه كه شما مىگوييد مرا بدان مىگيرند و مىخوانند . و مخوانيد كسى را كه مىگريد ؛ چه ، گريه بر ميّت موجب عذاب اوست . و چون از وصيّت فارغ شد اين كلمه را كه يا من لا يموت إرحم من يموت تكرار مىكرد . يعنى : اى كسى كه مرگ را بر ساحت كبريايى تو راه نيست رحمت كن بر بندهاى كه در معرض موت و هلاك است . و در تاريخ ابن كثير شامى آورده كه مأمون در وقت وصيّت معتصم گفت : اى برادر ، بر تو باد كه از حقّ ، سبحانه و تعالى ، بترسى و با رعيّت مدارا و مواسات كنى . و بايد كه اعتقاد تو در خلق قرآن موافق اعتقاد من كه برادر اكبر و اعلم توام ، باشد . و بايد كه در امور خود مشورت به عبد اللّه بن طاهر ، اسحاق بن ابراهيم و احمد بن داود كنى . زنهار ! هزار زنهار